لسان الملك سپهر
48
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
بزرگتر بود كعب را ابو هصيص مىگفتند . و هصيص را پسرى بود كه عمرو نام داشت و عمرو را نيز دو پسر بود نخستين را سهم و آن ديگر را جمح مىناميدند و قبيلهء بنى سهم و بنى جمح منسوب بديشان است ، و عمرو بن العاص كه يار معاوية بن ابى سفيان بود از قبيلهء بنى سهم است ، و عثمان بن مظعون كه از جملهء صحابه است ، و صفوان بن اميّه و ابو محذورة « 1 » كه مؤذّن پيغمبر آخر زمان صلّى اللّه عليه و آله بود از قبيلهء بنى جمحاند . و پسر ديگر كعب كه عدىّ نام داشت هم پدر قبيلهاى بزرگ شد و عمر بن خطاب و سعد بن زيد [ اشهلى ] كه اهل سنت از جملهء عشرهء مبشرهاش « 2 » خوانند نسب به عدى رسانند . مرّة بن كعب اما پيغمبر آخر زمان صلّى اللّه عليه و آله از اولاد مرّه است و نور محمدى صلّى اللّه عليه و آله از كعب به وى انتقال يافت . و مرّة بن كعب را سه پسر بود : اول : كلاب ، دويم : تيم ، سيم : يقظه ، و مادر كلاب ، هند دختر سرير « 3 » بن ثعلبة بن حارث بن ملك « 4 » بن كنانة بن خزيمه است ، و مادر يقظه ، بارقيه است كه نسب به بارق بن عدى بن حارثة بن عمرو بن عامر بن حارثة بن امرئ القيس بن ثعلبة بن مازن بن الاسد « 5 » بن الغوث رساند . و اسم بارق سعد باشد ، و آن قبيله را نيز بارق گويند و به سبب بغض و عداوتى كه در ميان ايشان بود هم آن جماعت را شنوئة « 6 » گويند . كميت « 7 » بن زيد كه از جملهء شعر است اين شعر
--> ( 1 ) . به فتح ميم كنيه سمرة بن معير . ( 2 ) . يعنى مژده داده شده به بهشت از طرف پيغمبر ( ص ) . ( 3 ) . متن : سرى . سرير بر وزن زبير و سرى غلط است چنانچه از مراجعه به تاريخ طبرى و سيره ابن هشام و يعقوبى چنين به دست مىآيد ، و ليكن در تاريخ طبرى به اين كيفيت نقل شده است : هند دختر سرير بن ثعلبه بن حارث بن فهر بن مالك بن نضر بن كنانه بود ( تاريخ طبرى ، 3 / 812 ) . ( 4 ) . مالك چنان كه در تاريخ طبرى و يعقوبى ذكر شده است محتملا مراد نويسنده نيز بايد مالك باشد و همه جا مالك را ملك آورده است . ( 5 ) . به جاى سين مهمله زاى معجمه نيز نهادهاند ؛ اوست پسر غوث و پدر قبيله است . ( 6 ) . شنان را بغض گويند . ( 7 ) . بر وزن زبير : مداح اهل بيت صلوات اللّه عليهم .